سینمای هند

سینمای هند و جهان عکس از بازیگران بالیوود و هالیوود

مصاحبه با گوری همسر شاهرخ خان در شبکهzee smail همسر من یک کودک بزرگ است

 

همسر من یک کودک بزرگ است

هيچ مردي را كسي بهتر از همسرش نمي شناسد و به همين جهت ، اغلب خوانندگان مطبوعات ،براي آنكه از زندگي كسي سر در بياورند ، علاقه مند به خواندن اظهار نظر هسرش هستند. به همين جهت براي آشنايي بيشتر با شاهرخ ، مرد اول سينماي هند ،گفت و شنودي كه با همسرش (گوري چيبر دخان ) انجام شده و حاوي مكات جالبي در مورد زندگي خصوصي سلمان شاهرخ است ،به نظرتان مي رسد.

 

زندگي با يك ابر ستاره چگونه است؟

يادم مي آيد زمانيكه شاهرخ تازه فيلم (ديوانا )را بازي كرده و اسمش سر زبانها افتاده بود روزي جاياجي دباچان ،همسر آميتاب باچان  را ديدم و چند ساعت با او در مورد زندگي با يك بازيگر حرف زدم .وي همسر يكي از برجسته ترين چهره هاي سينماي هند و خودش هم بازيگري توانمند است . و جدا از اينها مادر و همسري نمونه است .به همين جهت دوست داشتم بدانم كه او چگونه توانسته زندگي پر هيجان يك ستاره را به آرامش برساند.او در آن روز نصيحتي به من كرد كه هرگز فراموش نمي كنم .او گفت: ((يك هنرمند به فضاي زيادي احتياج دارد تا بتواند به سوي اوج پربكشد و تو به عنوان همسرش بايد اين فضا را به او بدهي و مطمئن باش تنها در اين صورت مي تواني هميشه آن پرنده خوشبخت را داشته باشي.))

 

از اولين روز آشنايي با شاهرخ بگو.

براي اولين بار ،با هم در يك جشن تولد آشنا شديم . او با سر و وضعي عجيب به مجلس جشن آمده بود و همين امر باعث شد ناخودآگاه توجهم به او جلب شود .معمولا چون در اينگونه مراسم اكثر ميهمانها دختر و پسر هستند همه سعي مي كنند با بهترين و شيك ترين سر و وضع شركت كنند اما شاهرخ بدترين وضع را داشت . او خيلي مسخره به نظر مي رسيد .يك پسر لاغر و سياه با موهايي مثل خرس و بلوزي قرمز و شلواري سورمه يي رنگ. اول فكر كردم از نظر اخلاق مشكل دارد . ولي وقتي به حركاتش دقت كردم فهميدم از تمام پسرهاي حاضر در جمع باهوش تر است . من محو سرو وضع عجيب او شده بودم و وقتي به خودم آمدم فهميدم او هم متوجه من شده است. البته بعدها فهميدم او هم از مدل موي من تعجب كرده است . بعد از آن شب چند بار همديگر را در دانشگاه ديديم و فهميدم او هم در دانشگاه ما درس مي خواند و ديدارهاي تصادفي ما كه بعدا معلوم شد همه اش نقشه خود شاهرخ بوده ،آنقدر تكرار شد كه احساس كردم به آن خرس عجيب علاقه مند شدم ....

سه خصوصيت از بهترين خصوصيات برجسته شاهرخ؟

شاهرخ در كل آدم عجيب و غريبي است . با آنكه 20 سال است با هم زندگي مي كنيم ،گاهي احساس مي كنم هنوز او را نشناخته ام . او بي اندازه مهربان و به طرز وحشتناكي دست و دلباز است.او دل بزرگي دارد و اهل كينه توزي نيست ،با اين حال گاهي آنقدر لجباز مي شود كه آدم را به شك مي اندازد .همچنين به نظم خيلي اهميت مي دهد و همه چيز را منظم مي خواهد .ديگر اينكه هرگز دروغ نمي گويد .مخصوصا در مورد احساساتش ،چون از متقلب بودن بيزار است و در گروه مرداني است كه خيانت كردن را ياد نگرفته اند و در عشق ،كار ديگري جز محبت كردن بلد نيست.

كارهاي مورد علاقه او چيست؟

بعد از آشنايي با كاجول و صميمي شدن با او ياد گرفت كه با كتاب دوست باشد .چون كاجول عاشق كتاب خواندن است و شاهرخ را هم وادار كرد تا كتاب بخواند و حالا مطالعه كردن يكي از كارهاي مورد علاقه او شده. شاهرخ حافظه اي فوق العاده قوي دارد و در دانشگاه همه او را به عنوان مغز كالج مي شناختند . او هركتابي را يك بار بيشتر نمي خواند ،ولي بعد از مدتها مي تواند جزء به جزء  آن را تعريف كند . او بهترين زمان مطالعه را شبها مي داند چون در 24 ساعت بيشتر از چهار ،پنج ساعت نمي خوابد و اين عادت از كودكي با او بوده .معمولا شبها يي كه بيدار مي ماند روي تراس خانه مان ، تا دير وقت مطالعه مي كند . علاوه بر اين عاشق ورزش و بازي است و معمولا در حال كشتي گرفتن با آرين يا خاله بازي كردن با سوهانا يا تماشاي كارتون است .او اين كارها را اصلا بد نمي داند و از آنها لذت مي برد .در حياط خانه ما ، وسايل هر گونه ورزش پيدا مي شود ،از بيليارد گرفته تا ميز تنيس ، كريكت ، و توپ فوتبال و حتي تخته فلزي . شاهرخ از انجام حركات رزمي خوشش نمي آيد ، ولي در فوتبال ،كريكت ،واليبال و شطرنج هيچ رقيبي ندارد .براي او،بعد از صرف شام بهترين زمان براي ورزش كردن است .

بيشتر از رفتن به چه محلهايي احساس رضايت مي كند؟

ديدن نمايشگاهها و گالريهاي مختلف را دوست دارد و چون من عاشق دريا هستم او هم به دريا علاقه مند شده .شنا كردن در دريا و ساختن خانه شني روي ساحل او را بي اندازه به وجد مي آورد .زفتن به مهماني هاي دوستان را خيلي دوست دارد ،ولي هيچ وقت از ماندن در ديسكوها خوشش نمي آيد . دوست دارد هر شب در كنار دوستان صميمي و نزديكش باشد . چون ميهماني رفتن يا ميهماني دادن رايكي از وظايف اصلي دينش مي داند . با وجود گردش هاي زيادش در تمام نقاط دنيا ،بمبئي را از همه جا بيشتر دوست دارد و بارها به من گفته هتلي پر ستاره تر از خانه خودم نديده ام.

معمولا يك روز عادي را چگونه سپري مي كند؟

اگر مشغول بازي در فيلمي نباشد ،صبح ساعت شش از خواب بيدار مي شود ،ورزش مي كند . در كنار بچه ها صبحانه مي خورد و خوودش آرين را به مهد كودك مي برد. در طول روز هم يا به سراغ كمپاني هاي سينمايي مي رود ، يا سري به مراكز توليد مي زند . بعد از اين تا جايي كه وقت داشته باشد، به دوستانش سر مي زند . بعد از آن تا جايي كه وقت داشته باشد به دوستانش سر مي زند . او سر زدن به دوستانش را اصلي ترين كارخود مي داند و هر بار سراغ يكي مي رود و از اوضاع آنها پرس و جو مي كند.البته او خودش دنبال آرين مي رود و او را به خانه بر ميگرداند و هر جا كه باشد براي ناهار به خانه مي آيد ،چون دوست دارد در كنار هم غذا بخوريم و در آخر راس ساعت 9 به خانه مي آيد و در كنار من وبچه ها مي ماند ،با بچه ها بازي مي كند ،با كامپيوترش كار ميكند و.........

 

چه چيزي در مورد شاهرخ خان مي داني كه خودش از آن خبر ندارد؟

شاهرخ فكر مي كند خيلي خونسرد است در حالي كه اصلا اين طور نيست . او خيلي صبور و به شدت مهربان است ولي گاهي به سرعت عصباني مي شود . هرچند كه به همان سرعت هم آرام مي شود.

از چاپلوسي بدش مي آيد و وقتي احساس كند كسي سعي دارد در حقش نامردي كند ، عصباني مي شود . در زمان اكران فيلمهايش خيلي كلافه است . البته سعي مي كند چيزي به روي خودش نياورد اما ترس از شكست اكران او را او را آشفته مي كند.

 

آيا ناراحت نمي شود كه هر جا مي رود عده زيادي از مردم دورش حلقه مي زنند ؟

اين سئوال خنده آور است .چون شاهرخ ،عاشق اين است كه جلب توجه كند و هميشه در اوج باشد. او به عشق اينكه در تمام دنيا سرشناس بشود و مردم براي گرفتن امضاء از وي صف مي كشند، بازيگر شده. او از علاقه مردم نه تنها ناراحت مي شود بلكه به آنها عادت كرده و مي ترسد از روزي كه ديگر هيچ كس او را نشناسد. البته،گاهي اوقات مردم نا خاسته كارهايي مي كنند كه هر كس ديگري هم به جاي شاهرخ باشد عصباني مي شود. مثلا ساعت 4 صبح زنگ مي زنند تا بگويند كه چقدر او را دوست دارند يا در رستوران اصلا مراعات او را نمي كنند و فقط به فكر گرفتن عكس و امضا هستند .حتي صبر نمي كنند او سفارش غذا بدهد.به همين دليل ما تقريبا گرسنه از رستئران بيرون مي رويم.حتي يكبار تصميم گرفت يواشكي به سينما برود و از نزديك عكس العمل مردم را در برابر فيلمش ببيند اما وقتي كه خواست از سينما خارج شود ،مردم متوجه اش شدند و به طرز وحشتناكي به او هجوم آوردند و لباسش را پاره كردند. آن روز ،شاهرخ خيلي عصباني شد و هيچ كس جرات آرام كردن او را نداشت او رفتار مردم را غيرانساني مي دانست .

 

معمولا وقتي عصباني مي شود چه كارخاصي مي كند ؟

در آن لحظات كسي نبايد به او نزديك شود،چون بدتر مي شود او وقتي عصباني است تنتد تند سيگار مي كشد و مدام راه ميرود و با خودش حرف مي زند گاهي هم فرياد مي كشد وبعد دندانهايش را محكم به هم مي فشاردو با مشت به اطرافش مي كوبد اما اين حالت زياد دوام نمي اورد و زود آرام مي شود ، بعد خودش به سراغ من مي آيد و با دادو بيداد با من درد دل مي كند و وقتي از فرياد كشيدن خسته مي شود ، مثل يك بچه ببر كوچولو گوشه اي مي نشيند و مي گويد: گوري حالا تو بگو من چه كار كنم؟

رفتار شاهرخ با آرين و سوهانا چگونه است؟

من هميشه به شاهرخ گفته ام تو بچه ها را خيلي لوس مي كني شاهرخ پدر و مادر خوبي داشت .آنها براي وي صميمي ترين دوست بودند . با آنكه وضع مالي چندان مناسبي نداشته اند و حتي بعد از مرگ پدرش ، به سختي زندگي مي كردند ولي با تمام عشقشان به بچه هايشان كمك مي كردند.شاهرخ تووسط همان پدر و مادر بزرگ شده و عجيب نيست كه يك پدر نونه باشد من دوست دارم آرين متكي به خودش باشد و جدا از ثروت شاهرخ ، خودش استقلال داشته باشد ، اما شاهرخ اين فكرم را قبول ندارد و مي گويد كه خودش سختي زيادي كشيده و اجازه نمي دهد آرين لحظه اي سختي بكشد.شاهرخ با بچه ها طوري بازي مي كند كه من فكر مي كنم او يك كودك است به نظر من شاهرخ يك كودك بزرگ است با قلبي مهربان او عاشق زندگي است ، به خاطر همين خيلي ها سعي مي كنند او را از زندگيش جدا كنند . همچنين با وجود شانزده مستخدم و خدمتكار در خانه،شاهرخ ترجيح مي دهد خودش كارهاي آرين و سوهانا را انجام دهد او با گرفتن معلم سر خانه مخالف است چون دوست دارد خودش خواندن و نوشتن را به بچه هايش ياد دهد.بچه ها با او  راحت ترند تا من .

براي فيلمبرداري فيلم موهونا من و شاهرخ مجبور بوديم مدت 2 ماه از خانه دور باشيم اما شاهرخ مدام با خانه در تماس بود او به بچه ها خيلي اهميت مي دهد و وقتي سر فيلمبرداري، موبايلش زنگ مي زد ، فيلمبرداري را قطع مي كرد و مدتي طئلاني با بچه ها تلفني حرف مي زند و بقيه اعضا گروه مجبور بودند منتظر بمانند تا تلفن او تمام شود گاهي من به زور تلفن را از او مي گرفتند. شاهرخ يك خط موبايل مخصوص آرين ،سوهانا و من دارد كه تحت هيچ شرايطي آن را خاموش نمي كند.او هميشه بهترينها براي ما مي خواهد و وسايل بازي بچه ها جزو ائلين و مدرنترين وسايلي هستند كه به بازار مي آيند و شاهرخ آنها را از سراسر دنيا جمع مي كند تا بچه هايمان خوشحال شوند. او بيشترين وقتش را صرف صحبت و بازي با بچه ها ميكند.

آيا اين صحت دارد كه او تصميم دارد برج غول آسايي در دوبي بسازد و آن را با سود كلاني بفروشد ؟

شاهرخ ، هيچ وقت دنبال سود مادي نبوده .او به پشتوانه هوش و اراده اش از عهده هر كاري بر مي دارد ،اما جز بازيگري خيچ كار ديگري نمي كند . چون فقط عاشق اين كار است . او خيچ وقت براي پول زندگي نكرده است . جريان آن برج هم در دوبي اغراق شده . اصل ماجرا از اين قرار است كه شاهرخ نام پالوم دوبي را خيلي شنيده بود و همه از آنجا به عنوان جذاب ترين مكان دنيا ياد مي كردند و خيلي دوست داشت آنجا را ببيند . در جريان يك سفر كاري كه به دوبي داشتيم ، يكي از شركتها ما را به آنجا برد و ما از پالوم خيلي خوشمان آمد و شاهرخ تصميم گرفت در آنجا خانه اي بخرد كه هر وقت لازم بود به آنجا برويم .چون پالوم مكان بسيار دنجي است و بهترين جا براي فرار از هياهوي شهرت محسوب مي شود . ما در آنجا خانه اي خريديم كه بايد اعتراف كنم خيلي گران بود ولي ارزشش را داشت.

 

درست است كه شاهرخ صداي خوبي ندارد؟

متاسفانه، بله شاهرخ عاشق خوانندگي است ،ولي صداي خوبي براي خواندن ندارد. او خيلي دوست دارد در ميهمانيها ،گوشه يي بنشيند و گيتاربزند و بخواند و دوستاش دور او جمع شوند. او عاشق گيتار زدن است و خيلي زيبا گيتار ميزند، اما صدايش به زيبايي نواختنش نيست، ولي گاهي كه مي خواهدمرا كلافه كندبا صداي بلند آواز مي خواند.

 

بيشتر بر سر چه موضوعاتي جر و بحث مي كنيد؟

شاهرخ اهل جرو بحث نيست ، ولي خيلي لجباز است . ما هم مثل هر زن و شوهر ديگري با هم دعوا مي كنيم ،ولي هرگز قهر نكرده ايم . بيشتر به خاطر بچه ها دعوا مي كنيم . چون من دوست دارم بچه ها روي پاي خودشان بايستند،در حالي كه شاهرخ آنها را لوس مي كند و هر چيزي كه بخواهند در اسرع وقت برايشان آماده مي كند، وقتي شاهرخ هست ،بچه ها از من حساب نمي برند.

 

اولين باري كه با هم دعوا كرديد كي بود؟

همان روزهاي اولي آشناييمان ما زياد با هم دعوا مي كرديم و هميشه شاهرخ بود كه كوتاه مي آمد ، چون من وقتي عصباني مي شوم او را كتك مي زنم .و شاهرخ هم قبل از كتك خوردن همه چيز را تمام مي كند . ما حتي در اولين روز زندگي مشتركمان با هم دعوا كرديم. به خاطر كار شاهرخ مجبور شديم بعد از عروسي به بمبئي بياييم . من در بمبئي هيچ دوست و آشنايي نداشتم و فقط به خاطر شاهرخ از دوستان و خانه ام بريدم.روز بعد از ازدواجمان ، شاهرخ مرا به بمبئي برد و قرار شد يك ساعت برود سر فيلمبرداري، مرخصي بگيرد و برگردد تا مرا به دوستان و آشنايانش معرفي كند تا تنها نمانم. او رفت و هجده ساعت بعد آمد. من خيلي دلگير شدم و آن روز يك دعواي حسابي كرديم و شاهرخ حسابي كتك خورد ،ولي بعد آشتي كرديم. 

بدترين عادتهاي شاهرخ خان چيست؟

خيلي ولخرج است، او درآمد هنگفتي دارد ولي در زندگي به تنها چيزي كه اهميت نمي دهد پول است . هر كسي از او طلب هر مبلغي بكند ،

 

سريع آن پول را مي دهد . خانه ما پناهگاه نيازمندان مالي دنياست هر كسي مي خواهد فيلم بسازد ،خانه بخرد،دختر شوهر بدهد و ......به خانه ما مي آيد . من با اين كار او مخالف نيستم و حتي به قلب مهربان او افتخار مي كنم.اما گاهي آنقدر در كمك كردن اسراف مي كند كه مرا به وحشت مي اندازد .

يكي از عادتهايش هم بدخوابي اوست . شاهرخ دشمن خواب است و مدام در حال اين طرف و آن طرف رفتن ، و با اين عادت بدش ، بچه ها را هم خراب مي كند ، چون آنها هم به خاطر شاهرخ تا دير وقت بيدار مي مانند . شب براي او بهترين ساعات زندگي است. او در شب آرامش دارد ، چون همه خوابند و مي تواند بدون هيچ مزاحمتي آن طور كه دلش مي خواهد زندگي كند . با وجود طفداران و دوستان و كارهاي زيادي كه در طول روز او را احاطه مي كنند ،فقط شب براي او مي ماند . به همين خاطر دلش نمي خواهد آن را در خواب هدر بدهد . بيدار مي ماند و هر كاري مي كند . ورزش ، مطالعه ، حمام ، بازي با كامپيوتر ، آشپزي و درد دل كردن ، او عاشق اين است كه شب در كنار هم بنشينيم و دور از هياهو با هم درددل كنيم و درباره آينده حرف بزنيم .اما گاهي بي خوابي او جدا درد سر ساز مي شود . يكي ديگر از عادتهاي بدش اين است كه عادت دارد مدت طولاني در حمام بماند . او در حمام كتاب مي خواند و گاهي مي خوابد ! و همچنين صحبتهاي طولاني با تلفن ، دو چيز شاهرخ مال او نيست يكي قلبش و ديگري تلفن همراهش.

 

شاهرخ از چه جور غذاهايي خوشش مي آيد ؟

او عاشق غذاهاي تند هندي است ،از غذاهاي آمريكايي و چيني هم لذت مي برد ، مخصوصا اگر پر چرب باشند.

خاطره اي از روز ازدواجتان برايم تعريف كن .

زندگي با شاهرخ برايم هميشه خاطره است . او به طرز وحشتناكي شوخ طبع است و هميشه مرا با كارها و رفتارهايش مي خنداند.

او همچنين به خواسته ها و آرزوهاي من خيلي اهميت مي دهد و هر لحظه در تلاش است كه مرا غافلگير كند.يادم مي آيد زمانيكه با هم نامزد بوديم ، به او گفتم دوست دارم روز عروسي با فيل بيايي دنبالم ، چون عاشق فيل سواري هستم و مي خواهم اولين عروسي باشم كه به جاي اسب با فيل به خانه بخت مي رود . من كاملا اين حرف خودم را فراموش كرده بودم و در روز عروسي استرس عجيبي گرفته بودم . مي ترسيدم مراسم به هم بخورد به شاهرخ سفارش كرده بودم كه كاري نكند كه پدر و مادرم عصباني شوند ، در لحظه اي كه همه منتظر بوديم تا شاهرخ به دنبالم بيايد ،ناگهان ديديم او خرطوم يك فيل را گرفته و به سمت من مي آيد . با ديدن فيل همه به وجد آمدند و خيلي ها تعجب كردند ، پدرم خيلي عصباني شد و من جا خوردم و شاهرخ نزد من آمد و گفت : ((تو اولين دختري هستي كه با فيل به خانه بخت مي روي ، او واقعا آدم عجيبي است .يك عاشق ديوانه!))

پدر من مرد خيلي متعصبي بود كه هيچ كس جرات نمي كرد حتي به او سلام بدهد ، اما شاهرخ اين را نمي فهميد و معتقد بود هر آدمي قلبي در سينه دارد كه گاهي مي خواهد به زور غرور آن را مخفي كند. او هيچ وقت دست از شوخي كردن با پدرم برنداشت ،حتي در شب عروسي وقتي پدرم دست او را در دست من گذاشت ، شاهرخ به جاي تشكر كردن در گوشش گفت:ديدي آقا ، بالاخره من برنده شدم ! و عجيب بود كه براي اولين بار پدرم در آن لحظه خنديد!

+ نوشته شده در  جمعه یکم مرداد 1389ساعت 16:52  توسط مهدی عشق هند  |